انکار
-
تاریخ: 1396/10/2 ساعت: 1:27
ادامه دادن با وجود این که میدونی تهش هیچی نمیشه حقیقتا وحشتناکه باورم شده بود که دارم فراموش میکنم ولی همه اش یه رویای احمقانه و مسخره بود واقعا بعضی چیزا یه سوراخ درست میکنن که حتی با شادترین لحظات پر نمیشه در مرحله انکار واقعیت موندم و این داره مریضم میکنه....باید به مرحله پذیرش برم هیچ وقت نخواید...
روح
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 2:54
مطمئن ام که برای همه تو زندگیشون پیش اومده ک یه اتفاقی تو زندگیشون بیافته ، یه اتفاق یهویی ....یه اتفاقی ک زندگیشونو بهم بریزه، ولی نکته اینجاست ک معمولا آدما تو این مواقع تصمیم میگیرن با بهونه های کوچیک خودشونو امیدوار نگه دارن نمیدونم داره چ بلایی میاد ب سرم .......قبلا بهتر نبود؟.....منظورم اینه
غرور
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 2:54
فک میکردم ک آدما اگه از هم دور باشن ، همدیگه رو یادشون میره و دیگه به هم فک نمیکنن....! حماقت بیشتر از این؟ آی مردم ، این کار ممکنه دیوونه تون کنه! لعنت به غرور.....من ک دگ همونم دیگه ندارم .... انسان از ازخود گذشتگی به خودش میرسه....باور کنین هه... + نوشته شده در سه شنبه دهم آذر ۱۳۹۴ساعت 22:51 توسط...
نبودن هات
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 2:54
هرگز فکر نمیکردم چنین آدمی باشم......... حقیقتا انسان وفاداری ام ........ وقتی آدما یه مدل ئه خاصی باشن ، تحمل کردن افراد دیگه ک اونجوری نباشن سخت میشه براشون ...... انسانیت مهمه واقعا ..... توجه کردید ک دوست داشتن یکی ک نمیدونه دوسش دارین چقدر لذت بخش عه؟....البته میتونه ادمو ب مرز جنون بکشونه.....
جبر گرائی!
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 2:54
هر وقت به شدت حالم بد میشه میام و مینویسم و یکم خالی میشم حقیقت اینه ک هیچ چیزی به جز گریه کردن توجیهی برای غم های آدما نیست....درد و کم میکنه و روح رو سبک ...ولی من میترسم ک گریه رو شروع کنم و جهان رو سیل ببره ...منو سیل ببره ، تورو سیل ببره .......... انگاری ک بادستای خودم ، قلبمو درآوردم ، انداخ
بارون
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 2:54
زندگی ادامه داره ، هوا خوبه ، فق یه مشکلی هس....وفتی ک بارون میاد ، آخ وقتی که بارون میاد.....دیگه نمیدونم چی کار کنم .... وایی اگر بعد تو باران بارد اشتباهات آدما باعث بدبختیشون میشه راستی یه نکته ایی....حواستون باشه ، گاهی اوقات لبخند ها میتونن یکیو نجات بدن از گیر افتادن در گرداب...باور کنید اگه
دل خوشی
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 2:54
هیچی بد تر از این نیس ک برا دلخوشی ، چن روز کنارهم بمونیم، ولی فقط برا این ک یه وق خاطره ی بدی نمونه از هیچ کودوم....این ک میدونی حقیقت چیه و چرا دارید اینکارو میکنید ، وولی نمیتونی تغییرش بدی این چیزا درد داره....زیاد زیاد زیاد.... انگاری ، دیدنمون از همون اولم اشتباه بوده! + نوشته شده در شنبه چهار...
انکار
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 2:54
ادامه دادن با وجود این که میدونی تهش هیچی نمیشه حقیقتا وحشتناکه باورم شده بود که دارم فراموش میکنم ولی همه اش یه رویای احمقانه و مسخره بود واقعا بعضی چیزا یه سوراخ درست میکنن که حتی با شادترین لحظات پر نمیشه در مرحله انکار واقعیت موندم و این داره مریضم میکنه....باید به مرحله پذیرش برم هیچ وقت نخواید
لاشه
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 2:54
برای حرف زدن با بعضی آدما باید تو چشماشون نگاه کنی و از چشمات استفاده کنی ولی اگه اون چشما دیگه نباشن چی؟ وزنه سنگینی رو دارم میکشم....میخوام تا ابدیت سکوت کنم ...و مقصر باشم برای همه چیز.... باید قبول کرد وقتی چیزی تموم شد ، نباید لاشه شو با خودت حمل کنی ولی این زجر کشیدن جزای منه + نوشته شده در یک...
دل کندن
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 2:54
چیزای جدید زیادی تو این مدت شنیدم ، یه جورایی انگاری به درک عمیق رسیدم... مثل این که بعضی چیزا رو تازه انگاری دارم میفهمم دیروز از یکی شنیدم ک میگف ، دل کندن رو که یه نفر انجام نمیده ، هر دو تا آدم باید تصمیم بگیرن که دل بکنن ...وگرنه یه نفر آدم که دل کندنش بی فایده اس دوران در حال دَوَرانِ و الان ج